خاطره همیشگی
یه مدت بود که دستتو میذاشتی زیر چونت من و بابا هم منتظر این فیگورت میشدیم تا عکس بگیریم
یه روز من و ایمان داشتیم سر هلو و شلیل بحث میکردیم که قیافشون خیلی شبیه همه برگشتیم دیدیم تو دستتو گذاشتی زیر چونتو داری به ما نگاه میکنی
ایمان سریع عکس گرفت کلی خندیدیم از دستت و کلی هم قربون صدقت رفتیم .
عاشقتیم دختر خوشگلم




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطره همیشگی 


